ماجرای سفره ماهی ها

هدی و عزیز جون رفتن سفر و توی ساحل دریای خلیج فارس لب دریا نشستن و به دریا نگاه می کنن…. اونا میخواستن با هم توی ساحل قدم بزنن که عزیز جون گفت ممکنه سفره ماهی ها و خرچنگ ها توی ساحل باشن و خطر آفرین باشن …کودکان با شنیدن این داستان با قدرت خداوند […]

مثل بچه ها

هدی و عزیز جون در حال تماشای فیلم بچگی هدی کوچولو هستن که همسایه براشون آش نذری میاره و آش نذری همسایه بالایی رو هم میده به عزیزجون، چون اون ها خونه نبودن. و از عزیز جون میخواد که وقتی همسایه طبقه بالا برگشت خونه، آش نذریشون رو بهشون بده.کودکان با شنیدن این داستان یاد […]

رادیوی قدیمی عزیز جون

هدی کوچولو و عزیزجون مشغول تمیز کردن انباری خونه عزیز جون هستن. اون ها یک عالمه وسیله قدیمی پیدا کردن و کلیییی خاطره براشون زنده شد. هدی هم یه رادیوی قدیمی پیدا کرده و دلش میخواد امتحان کنه ببینه سالمه یا نه!کودکان با شنیدن این داستان یاد می گیرن که بعضی چیزها رو باید با […]

سفید پر فایده

هدی جون و عزیز جون، توی چراگاه مشغول تماشای گاوهایی هستن که دارن با لذت تمام علف و یونجه می خورن… اما هدی براش سوال شده که چطور این علف های سبز توی بدن گاوها تبدیل به شیر سفید و خوشمزه می شه ؟کودکان با شنیدن این داستان یاد می گیرن که در همه حال […]

گوشواره های طلایی

هدی کوچولو با اخم نشسته بود و خیلی ناراحت بود … عزیز جون علت ناراحتیش رو پرسید و هدی هم در جواب گفت از کارها و حرف های یکی از دوستاش خیلی ناراحته …کودکان با شنیدن این داستان می آموزند که خداوند ارزش کار درست و پسندیده رو می دونه و پاداش اون کار خوب […]

آزمایشات هدی کوچولو

هدی مشغول تمرین جدول ضرب بود که عزیز جون وارد اتاق شد و از اون درباره درس و مدرسه اش سوال کرد. هدی هم شروع کرد به توضیح دادن که امروز چه کارها و آزمایشاتی رو انجام دادن. هدی گفت که خانم معلم با دوتا لیوان، که توی یکیش آب معمولی بود و توی…کودکان با […]

طاووس خوشگل

امروز هدی داره به عزیز جون یاد می ده که چه جوری با رنگای انگشتی می تونن یه طاووس خوشگل بکشن، اما هدی حواسش نبوده و دستای رنگی شو به جاهای مختلف زده. عزیز جون هدی رو متوجه این کارش می کنه ولی هدی می گه که من مراقب بودم و این کار رو نکردم….کودکان […]

غذای خوشمزه

امروز عزیز جون و هدی مشغول تماشای تلویزیون هستن که بوی غذای عزیز جون از توی آشپزخونه دراومد؛ عزیز جون می گه این غذا خیلی هم خوشمزه نشده، چون از روی دستورالعمل خوبی درستش نکردم. ای کاش! دستور پختش رو از دوستم که خیلی وارد بود، می پرسیدم….کودکان با شنیدن این داستان یاد می گیرن […]

سفره ماهی

یه روزی از روزای خوب خدا، هدی کوچولو همراه عزیز جونش به ساحل دریای خلیج فارس سفر کردن. موقعی که می خواستن کنار ساحل قدم بزنن، عزیز جون از هدی خواست که خیلی مراقب پاها و اطرافشون باشن؛ برای اینکه ساحل خلیج فارس، پُر بود از یه عالمه…کودکان با شنیدن این برنامه و همراه شدن […]

مثل بچه ها

هدی و عزیز جون در حال تماشای فیلم بچگی هدی کوچولو هستن که همسایه براشون آش نذری میاره و آش نذری همسایه بالایی رو هم میده به عزیزجون، چون اون ها خونه نبودن. و از عزیز جون میخواد که وقتی همسایه طبقه بالا برگشت خونه، آش نذریشون رو بهشون بده.کودکان با شنیدن این داستان یاد […]