آسمون خوشگل

عزیز جون برای اینکه هدی بخوابه، چندتا قصه خونده بود، ولی هنوز هدی خوابش نبرده بود. هدی هر کاری می کرد نمی تونست بخوابه؛ تا اینکه عزیز جون پیشنهاد کردن که هدی چشماش رو ببنده و به یه آسمون پر ستاره فکر کنه و شروع به شمردنشون کنه تا شاید…این داستان با زبانی ساده و […]