یاد خدا، آرامش دهنده دل ها

قصه این بار، توی یه روز زیبای بهاری اتفاق می افته که ریحانه و خونواده اش برای مسافرت رفتن شمال. ناهارشون رو توی جنگل خوردن. بابای ریحانه درباره یه چشمه آب معدنی صحبت کرد که همون نزدیکیا بود. ریحانه هم تصمیم گرفت با چند تا بطری آبی که توی…کودکان با شنیدن این داستان یاد می […]

ابرهای سنگین باران زا

عزیز جون و هدی مشغول تماشای ابرای توی آسمون بودن. اونا با ابرای توی آسمون شکلای مختلفی درست می کردن؛ تا اینکه ابرای تیره و سیاه توی آسمون ظاهر شدن و بارون شروع کرد به باریدن. عزیز جون از هدی پرسید که آیا می دونه وزن این ابرای باران زا…در این قسمت از برنامه «یک […]