جورچین بچین

«هدی» و «عزیز جون» دارن حدس می‌زنن جایزه‌ای که هدی از خانم معلمش گرفته چیه؟ هدی این‌قدر ذوق داره که دلش می‌خواد زودتر جایزه‌اش رو باز کنه. عزیزجون فکر می‌کنه که جایزه ممکنه یه کتاب بزرگ باشه، اما هدی حدس می‌زنه که جعبه‌ی مدادرنگیه… .کودکان با شنیدن این داستان یاد می‌گیرن که از خداوند برای […]

مراقب کارهایت باش

«هدی» و «عزیزجون» توی ترافیک گیر کردن. دلیل ترافیک هم ماشینیه که جلوتر تصادف کرده. هدی دلیل تصادف رو وجود دیواری می‌دونه که اونجاست، ولی عزیزجون نظرش با هدی فرق می‌کنه… .کودکان با شنیدن این داستان یاد می‌گیرن که هرکدوم از ما مسؤل کار خودمون هستیم و نتیجه‌ی اعمالمون به خودمون برمی‌گرده. در این قسمت […]

این مکان مجهز به دوربین است

«عزیزجون» و «هدی» اومدن بازار تا هدیه‌‌ی تولد بخرن؛ آخه امروز تولد مامان هدی است. عزیزجون به هدی می‌‌گه: «هر هدیه، یه پیامی برای خودش داره. مثلاً وقتی به کسی هدیه می‌دیم، برای اون پیامی پُر از مهربونی می‌فرستیم.»کودکان با شنیدن این داستان یاد می‌گیرن که خدا نزدیک ماست و همیشه کارها و رفتار ما […]