کاسه‌ی شله‌زرد

امروز «عزیزجون» رفتن خونه‌ی «هدی». هدی از دیدنشون خیلی خوشحال شده بود و رفت توی آشپزخونه تا کاسه‌ی شله‌زرد عزیزجون رو بهشون برگردونه، ولی کاسه از دست هدی افتاد و شکست و به دو تکه تقسیم شد. هدی از اینکه کاسه رو شکونده بود خیلی شرمنده شد… .این داستان با زبانی ساده و روان به […]