دل درد هدی کوچولو

هدی دل‌‌درد گرفته و از این شرایط ناراحته. او با عزیزجون پیش پزشک رفته و آمپول زده، ولی هنوز خوب نشده. عزیزجون برای هدی توضیح می‌‌دن که به‌‌زودی آمپول اثر می‌‌کنه و حالش بهتر می‌‌شه؛ چراکه خداوند وعده داده که بعد از هر سختی، آسایشی هست.کودکان با شنیدن این داستان یاد می‌‌گیرن که بعد از […]

غذا دادن به مورچه ها

عزیزجون، هدی رو توی محله باصفا می‌بینه و از هدی می‌‌پرسه که چی توی مشتش داره. هدی به عزیزجون می‌‌گه که یه مقدار بیسکوییت داره که می‌خواد برای دوستای مورچه‌‌‌ش بریزه… .کودکان با شنیدن این داستان یاد می‌‌‌گیرن که هرکسی که سختی بکشه، سرانجام نتیجه‌‌‌ش رو می‌‌‌بینه. در این قسمت از برنامه‌‌ی «یک آیه، یک […]

ماجرای رفتن به چشمه ی آب گرم

عزیزجون و هدی با هم به اردبیل رفته‌‌ان و کنار یه چشمه‌‌ی آب گرم، دارن حرف می‌‌زنن. هدی از اینکه ظرف بزرگ‌تری برای پرکردن آب چشمه برنداشته، ناراحته؛ ولی عزیزجون مثل همیشه، با اشاره به آیات الهی، برای هدی توضیح می‌‌‌دن که ظرف و گنجایش …کودکان با شنیدن این داستان با مفهوم «سینه‌‌ی گشاده» و […]