دستیار آقای کشاورز

«هدی» و «عزیزجون» توی حیاط خونهی هدی مشغول دیدن باغچه هستن که حرکت کرمهای خاکی توی باغچه، نظر هدی رو به خودشون جلب میکنه. هدی از اینکه کرمها توی باغچه بالا و پایین میرن خیلی تعجب کرده و انجام این کار کرمها رو بیهوده میدونه؛ اما… .این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان […]
عیادت از خانم بهاری

«هدی» و «عزیزجون» برای عیادت خانم «بهاری» به بیمارستان رفتن. هدی دوست داره هرچه زودتر ایشون رو ببینه، اما هنوز وقت ملاقات نرسیده، ولی اون عجله داره و حوصلهاش هم سررفته. هدی دفعهی قبل هم به ملاقات خانم بهاری اومده ولی … .این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان یاد میده که به […]
یه پاک کن قشنگ

امروز «هدی» از مامانش اجازه گرفته تا با «عزیز جون» به یه فروشگاه نوشتافزار بره تا خرید کنن. هدی روی کاغذ فهرستی از چیزهایی رو که میخواد نوشته. عزیزجون یه پاککن خوشگل به هدی نشون میده، ولی … .این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان یاد میده برای اینکه مهربونی بینمون بمونه، باید […]
فروشگاه نوشت افزار

«هدی» و «عزیزجون» با همدیگه اومدن به یه فروشگاه نوشتافزار تا هدی وسایلی رو که احتیاج داره، بخره. هدی روی یه کاغذ فهرست لوازمی رو که نیاز داره، نوشته تا یادش نره چه چیزایی میخواد. عزیز جون این کار هدی رو تحسین میکنه و بهش میگه… .این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان […]
اگه آب نباشه چه اتفاقی می افته؟

«هدی» و «عزیزجون» دارن دربارهی گیاهان با هم صحبت میکنن. عزیز جون برای هدی توضیح میدن که زندگی همهی موجودات به گیاهان وابسته است و گیاهان هم برای رشد و زنده موندن به آب بارون احتیاج دارن و اگه بارون نباره… .این داستان با زبانی ساده و روان به کودکان یاد میده که مهربونی یه […]
